تو را در خواب هایم دیدم به قلم فرگل حسینی
پارت بیست و ششم :
_میشناسی منو، من هلمام.
نفس حبس شده در سینه ام را آزاد کردم وگوشی را کنار گوشم جابه جا کردم.
به سمت ماشینم حرکت کردم ودرحالی که داشتم درب ماشین را باز میکردم، گفتم:
_مگه میشه نشناسم، شمارمو از کجا آوردی؟
سوار ماشین شدم وچشم راستم که کمی تار می دید را در آیینه چک کردم.
_نپرس، نمیتونم بگم، میخوام ببینمت، میشه؟
با دست کمی چشمم را ماساژ دادم وچندپاری پلک زدم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دقیقا، داریم فرق عاشق وغیرعاشق رو نشون میدیم
۱ سال پیشMhdse
00جاویدم گناه داره ولی یزدانم همین طور شخصیت منفی مال منوچهر خانه ولی اگ جاوید نیک بازی بده خیلی بیشعوره 😂😂🧟 ♀️
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
یعنی اگه یزدان آدمم بکشه باز شما میاین میگین طرف یزدانم، البته حقم دارین پسرم یه پارچه آقاست😂😍🥲
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
00جاوید حتی اگه بازی هم نکنه با نیکان بازم بی شعوره😂 جاست یزدان😌
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
همین جا به یکی از بچه ها گفتم یزدان اگه آدمم بکشه باز طرفشو میگیرین😂😂
۱ سال پیشطنین
10سلام و علیکم 😂💕 من تازه پیوستم به جمعتون و اومدم بگم که بنده هم طرف یزدانم و اگه جاوید سنگ بندازه توی رابطه ی اینا با همون قمه ای که پیمانو کشتم جاویدم میکشم
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
خوش اومدی طنین عزیزم، مگه پیمان رو کشتین؟ وای پسرمو کشتین🥲
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
00واااای پیمان کوووشتَه شُد
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
20خب من نظری ندارم فقط اومدم یه موز بردارم و بگم همچنان طرف یزدانم🤣🤣
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
یزدان چه طرفدار سرسختی داره🥰🥲 موز تموم کردیم متاسفانه😅
۱ سال پیشاتنا
00دمت گرم فرگل جون عالی بود اصن ادم با رمان شما حال میکنه ،فقط نیکان دست بدکسی نیوفته گناداره
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
مرسی آتنای عزیزم، دخترمون به هرکسی نمیدیم که🥲😍
۱ سال پیشسارا
10سلام ،خیلی وقته که نظرنمیدام،ولی الان دوپارت باهم خوندم خیلی حرص خوردم چرااخه جاوید؟پس یزدان چی،فرگل جونی نکن بایزدان🥺🥺این سیاهم خیلی باحاله
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
موقعی که شخصیت سیارو خلق میکردم فکر نمیکردم اینقد مورد استقبال قرار بگیره🥲😂
۱ سال پیشغزاله
00اع هلماا بود پسس فرگل جونی عالی بود پارتت میگم انشالله که رمانت چاپ شد من یکی میخرم هدیه میدم 😍💗 ولی اینجا کاملشو بزار مارو فراموش نکن❤️❤️💥
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزمممم مرسی از لطفت، نه تا آخر اینجا پارتگذاری میشه مطمئن باش🥰😍
۱ سال پیشغزاله
00❤️❤️❤️
۱ سال پیشزهرا
10هلما اگر واقعا عاشق جاوید بود پس چرا ازدواج کرده تازه بچه داره من هنوز نفهمیدم چرا یزدان باید به حرف منوچهر خان این کار را باجاوید میکرد
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
هلما عاشق جاوید بود ولی مجبور بود ازدواج کنه، بعدا معلوم میشه به چه دلیلی، منوچهرخانم چون یه دیکتاتور بود ونمیخواست نوه اش با هلما ازدواج کنه به یزدان گفت اونکارو بکنه
۱ سال پیشاسرا
00هلما چطورمیتونه بیادباج بگیرازیزدان واینکه باداشتن زندگی که داشته یزدان داره میگه ماشین میفروشم بعدمیخادبده به شوهرسابقش واینکه یزدان راحت حرفش باورکردچرا
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
چون یزدان خودش رو مقصر میدونه سریع باور میکنه، اما هلما هم گناهی نداره این وسط فقط قربانی شده
۱ سال پیشثنا بانو
10عالی بود گلی جونم ♥آخی روزگار منم گاهی وقتا تو تنهایی حس میکنم مامانم صدام میزنه 🥹🥹ولی وقتی نگاه میکنم کسی رو نمی بینم اندازه ی کل دلتنگی های عالم دلم براش تنگه😔😔😔
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزمم روحش شاد باشه، من حتی از تصور نبود مادرم هم دیونه میشم🥲
۱ سال پیشامنه
30نمیدونم چرا از این پارت دلم گرفت😔😔دوست دارم گریه کنم.خیلی خسته ام دلم میخاد بخوابم دیگه بیدار نشم.خداکاش صدام را بشنوه😔😔😭😭😭😭
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
خدانکنه آمنه عزیزم، ایشالا حال دلت خوب بشه، خیلی برات ناراحتم🥺🥲
۱ سال پیشمزدور
20آقا یه لحظه ...دارک شد موضوع😂بچه هلما ۹ سالشه ...بعد ماجرا جدایی و جاوید و اینا برای ده سال پیشه ..۹ ماهم بچه تو شیکمش باشه ...حالا مطمئنید دو تا رو باهم هندل نمیکرده؟😂
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
مزدور تو خیلی باحالی عاشقتممم🥰😂 بدبخت نگفت نه سالشه که گفت داره میره تو نه سال یعنی یه چندماه دیگه
۱ سال پیشپرنیا
10هررمان ب ی سیاوش نیاز داره😂😂دستت درست 🥰😍
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
دقیقا، من خودم عاشق سیاوشم🥺😂
۱ سال پیشنفس
10خیلی خوب بود ولی من اصلا حس خوبی ب جاوید ندارم💔
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ولی جاوید که هنوز کاری نکرده بدبخت😂
۱ سال پیشیلدا
20دلم بدجور سوخت همه یه جواریی بازیچه شدن یزدان با تصمیمات منوچهرخان ،هلما با نقشه منوچهرخان و جاویدهم حاصل نقشه ی منوچهرخان امیدوارم تقاص بده چرا با زندگیشون بازی کرد کاش نیکان نجاتش نداده بود 🥹😢😢
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
تقاصشو که مطمئنا داره میده واینکه زنشم هیچ وقت دوسش نداشت براش بدترین عذاب بود به نظرم
۱ سال پیشهانیه
20اصلا من عاشق سیاوشم 😂😂 عالی بود😍
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
خودممم دوسش دارم، باید شخصیتش پررنگ تر کنم اصلا🥺😂
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی
00آخه جاوید وقتی نیکان رو فرستاد دزدی بعد که موضوع لو رفت عین چی فقط ایستاد نگاش کرد🫤 کسی که یه نفر رو دوست داره عمرا نمی فرستتش پی کاری که اشتباه باشه یا اینکه توی دردسر بندازتش.